به نام تو یا سلام امروز در کنار قبر پسر پیامبرت نشسته ام، بعد از زیارت او تصمیم گرفتم لحظه ای تو را خطاب قرار دهم. متشکرم بابت هر آنچه برایم رقم میزنی. باور دارم که آنچه تو میپسندی، آنچه تو تدبیر میکنی، آنچه تو برایم میخواهی، آنچه تو با من میکنی؛ همه اش بهترین چیزهایی است که توانایی انجامش برای من بود. اعتقاد دارم که تو خیر و صلاح مرا میدانی و فقط و فقط برای من و عاقبت به خیری من روزگار را جلو میبری.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
به نام خدا و سلام آخرین مطلبی که نوشتم به تاریخِ شبی بود که روز بعدی آن ۹ اسفند شد و حمله آمریکا به ایران و شهادت رهبر انقلاب اسلامی صورت گرفت. چه حادثه ها که در این قریب ۴ ماه بر ما نگذشت و چه عزیزانی که از میان ما نرفتند. امشب هم روز آیندهی تفاهم ایران و آمریکاست اگر پابرجا بماند. و امشب شب اول محرم است. حرفی نیست. این پست صرفاً برای اشاره به ایام بود و بَس. بی هوا آمدم سراغ وبلاگنویسی و دیدم چه ایام با هم جور افتاده اند.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
به نام خدا پول گُنده ای برای چند وقتی به امانت دستم بود. چون چند ماه پیش از قضای روزگار، یک سود چند میلیونی در صندوق های طلای بورس بدست آورده بودم. طمع کردم و گذاشتمش توی بورس. از روزی که خریداریم هر روز افتی شد و صبر کردم و نهایتا در زمان حاضر اومدم بیرون و یک عدد به شدت درشت و خارج از توانم رو از دست دادم. باز دارم وسوسه میشم که این باقی مانده رو در زمان مناسب وارد کنم و سریعتر نوسان بگیرم و جبران کنم و بعد بیام بیرون.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
به نام خدا و سلام دیشب 5-6 ساعت درگیر اثاث کشی اجباری بودیم. از 7-8 ماه پیش زندگیم به شدت در هم پیچید. خیلی سخت گذشت. گاهی زندگیمون یک ثباتی داره و چون عادی و تکراری شده دیگه قدرشو نمی دونیم مثلاً یک دانشجو که داره روزگار می گذرونه و در این گوشه کنار یه غرولندی هم می کنه، یا یک کسی که یه شغل معمولی داره و بعد یه مدت از نظرش چیز مهمی نیست، یا یک زندگی که با فراز و فرودهاش داره می گذره، یا یه خانواده که زیاد اعضای اون باهم خوب نیستند و خیلی مثال های دیگه.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
به نام خدا و سلام شب های هشتم محرم و شب علی اکبر (ع) برام ویژه است. از همون موقع که نوجوان بودم تا الان که جوان هستم و کمی بزرگسال. انگار خودم رو می بینم. و امشب شب هشتم محرم است و باشد که روزی ام شود از امشب آنچه که باید و شاید. در مرکز مشاوره ای و پیش آقای مشاوری، کلاس های تحلیل رفتار متقابل TA رو شرکت کردم. الان هم تموم شد و هفته ای یک بار جمعی به نام "گروه" ایجاد شده که دور هم می نشینند و حرف می زنند و با مفاهیم تحلیل رفتار متقابل مباحث رو مرور می
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
در یک مدت کوتاه مقدار زیادی عدم تایید گرفتم. از مرد نباش گرفته تا وجود نداشته باش، راضی نگه دار، نزدیک نشو، احساس نکن و جامع باش. (برگرفته از TA) حس منفعل و ناکافی بودن خیلی دردناکه ولی چه میشه کرد! شاید خودت حواست نباشه ولی بالاخره یه روزی یه جایی متوجه میشی. می گفت تو تا دستت میرسه پایین تا بالای منو میشوری و داغونم میکنی ولی من مراعتتو میکنم و امروز که کمی نکرد دیدم چقدر سخت و دردناکه. البته به فهمیدنش می ارزید.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
سلام رفتم فیلم های Inception - Tenet - Interstellar و چند تایی دیگه رو دانلود کردم، قبلاً دانلودشون کرده بودم ولی زیاد دل ندادم، الان سرِ حرف های توی گروه و اهمیت خواب و ناخودآگاه و ... دوباره دانلودشون کردم، امیدوارم ببینمشون، چون باید به دلیل کمبود فضای هارد لپتاپ به زودی تعیین تکلیف بشن. داشتم وبلاگ های بروز شده بلاگفا رو می دیدم، انگازی آدم ها کپی هم هستن، شبیه هم درگیریم و دغدغه داریم و اکثراً حیرانیم و به دنبال چیزی می گردیم، جالب بود برام.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
به نام خدا و سلام اسحق که مُرد، همه گریه کردیم. اما الآن گاهی که او را به خاطر می آوریم با خنده ای تلخ، یاد می کنیم از سخت گیری ها و خود رأی بودن هاش، گزنده بود، ناراحت می کرد، حرفش رو به کُرسی می نشوند، به فکر خودش بود و غیره. ناراحت کننده بود اما همین ها جالب بود و الآن او را با همین ها یاد می کنیم، خصوصاً آن جا که نیاز به صراحت هست. و اکنون من بیش از همیشه به "صراحت" و "قاطعیت" نیاز دارم. نیاز دیگرم به صاف بودنه، این قدر سینوسی پایین بالا نشم و دم به دم
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
سلام حرفم نمیاد ولی میدونم خیلی چیزها هست که گوشه کنار هستن و چون نتونستم یا نخواستم یا نشده که کاری براشون بکنم، سعی کردم فراموششون کنم، یا حداقل دَم دستم نباشه. قبلاً که به خیلی چیزها فکر نکرده بودم یا به واسطه ندانستن تحلیل رفتار متقابل، اونها رو توی خودم ندیده بودم، بهتر بود. هرچند که میدونم دانستن بهتر از ندانستنه ولی در مجموع اینکه سخت میشه تغییر کرد خیلی اذیت کننده است. کاش راهنمایی بود که دستمو میگرفت و منو راهبَری میکرد.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی